۱۳۹۰ فروردین ۲۸, یکشنبه

جنگ اول افغان و انگلیس ( 1838 – 1878 میلادی )

جنگ اول افغان و انگلیس ( 1838 – 1878 میلادی )




در سال ۱۲۵۴ هجری قمری (۱۸۳۸ میلادی) جنگ بین افغانستان و انگلیس در بخش جنوبی دره‌ای هلمند روی داد. دوست محمدخان که در کابل خود را در چنبر توطئه‌ها و دسایس گرفتار دید، ناگزیر به تبعید در هند تن در داد. نیروهای انگلیسی در کابل مستقر شدند و شاه شجاع نیز بر حکومت کابل دست یافت، هم شاه شجاع و هم انگلیسها درنیافته بودند که مردم او را نه به عنوان شاه بلکه حتی به عنوان رئیس یک قبیله هم نمی پذیرند. نیروهای انگلیسی از شاه شجاع حمایت کردند و بزودی خود را در حلقه‌ای محاصره‌ای افغانهای وطن‌پرست یافتند، جنگجویان افغان از هرسو بر انگلیسها حمله نمودند، و محاصره را روز تا روز تنگتر ساختند. در ژانویه ۱۲۵۷ هجری قمری (۱۸۵۷ میلادی) انگلیس‌ها اعلان نمودند که حاضر اند کابل را تخلیه کنند. رهبران کابل (طرفدار انگلیس) اعلان نمودند که آنها بدون آسیب خود را به هند خواهند رساند، واین تضمین رهبران کابل خشم افغانها را بیشتر برانگیخت، زیرا که آنها این رهبران را به رسمیت نمی شناختند. ستون نیروهای انگلیسی مرکب از ۴٬۵۰۰ مرد جنگی، عده‌ای زن و کودک، ۱۲٬۵۰۰ خدمه و سایر همراهان لشکر در میان برف سنگین و سرمای شدید زمستان، کابل را ترک کردند، اما ناگهان مورد هجوم قبایل خشمگین کوه نشین قرار گرفتند.

حمله کننده گان کسانی بودند که برای بدست آوردن غنیمت بر ایشان حمله نموده تمام عفت و احساس بشردوستی را زیر پا گذاشته همه را قتل عام نمودند. در فاصله‌ای کمتر از یک سال بعد گروهی از نیروهای انگلیسی برای گرفتن انتقام رهسپار افغانستان شدند. اینان قلعه و بازار بزرگ شهر را به آتش کشیدند، و هرگونه مخالفت را سرکوب نمودند. تلشهای مذبوحانه انگلیس برای ایجاد یک حکومت تحت الحمایه در کابل علی رغم هزینه‌ای بسیار سنگین مالی و انسانی، تقریبا هیچ ثمری نداشت جز دشمنی و عداوت پایه دار افغانها با ایشان. شاه شجاع که مورد حمایت انگلیس بود در این گیرو دارها کشته شد. دوست محمدخان امیر تبعیدی از هند به افغانستان باز گشت و مورد استقبال مردم قرار گرفت. دوست محمد پیش از فرا رسیدن مرگش به سال ۱۲۷۹ هجری قمری (۱۸۶۳ میلادی) توانست افغانستان را تقریبا در همان محدوده‌ای که امروز است، متحد و یکپارچه سازد.

پس از مرگ دوست محمدخان باز پسرانش مانند پسران تیمورشاه بخاطر بدست آوردن تخت و تاج به جان هم افتادند، سرانجام شیرعلیخان در ۱۲۸۵ هجری قمری (۱۸۶۷ میلادی) به حکومت رسید. در سالهای حکومت داری شیرعلیخان لندن و سن پترزبورگ در مذاکره‌ای به این فیصله رسیدند که روسیه مرزهای شمالی افغانستان را که کمابیش با رود جیحون منطبق است، به رسمیت بشناسد، و این منطقع باید خارح از نفوذ روسیه بماند. با همه‌ای این احوال، مشکلات و مسائلی که در سال ۱۲۹۴ هجری قمری (۱۸۷۷ میلادی) بین انگلیس و روسیه پیش آمد، نتایج آن برای شیرعلیخان در نهایت گران تمام شد.

روسها در مرزهای شمالی افغانستان لشکر آراستند و در سال ۱۲۹۵هجری قمری (۱۸۷۸ میلادی) یک هیأت دیپلوماتیک به نزد امیر شیرعلی اعزام کردند. انگلیس هم برا ی اینکه از معرکه عقب نماند متقابلا یک هیات سیاسی را بطرف کابل گسیل داشتند، اما نگهبانان مرزی افغانستان هیأت انگلیسی را در تنگه خیبر متوقف ساخت. انگلیسها که از این رفتار حکومت کابل به خشم آمده بودند، اعلام کردند که حکومت افغانستان باید از این عمل خود عذرخواهی کند و به هیأت انگلیس اجازه بدهند که وارد کابل شود. توضیحات امیر شیرعلیخان نیز انگلیس را قانع نکرد، لذا دومین جنگ انگلیس و افغان درگرفت.











دولت مستقل ابدالی افغانستان ( 1747 – 1842 میلادی )

دولت مستقل ابدالی افغانستان ( 1747 – 1842 میلادی )




بعد از مرگ نادرشاه سران و سپاه افغانی از ولایت طوس به ولایت قندهار کشیده و در قلعه ی نادر آباد به تشکیل جرگه و انتخاب پادشاه آغاز کردند. در نتیجه احمد خان ابدالی پسر زمان خان حکمدار سابق ولایت هرات،که در اردوی افغانی به معیت نادرشاه منصبدار معتبری بود در شوال 1160 هجری به پادشاهی افغانستان انتخاب گردید. احمد شاه که بعد از طرف ملت به سبب خدمات گران بهایش ( احمد شاه بابای افغان) خوانده شد در سال 1135 هجری در شهر هرات متولد شده و اکنون 25 سال عمر داشت و تا سال 1186 هجری به پادشاهی خود دوام داد.



احمد شاه مرد سیاسی و نظامی لایقی بود، در مدت 25 سال سلطنت خود خدمات مهمی برا ی افغانستان نمود.او بعد از تشکیل دولت و اردو ، اولا تمام ولایات طبیعی افغانستان را از قبیل : قطغن، بدخشان، کرمان، بلوچستان، سند، کشمیر، چنرانل، کابل، غور، پیشاور ، پنجاب را تابع یک مرکز اداری ساخته و بعدها برای حفظ ولایات شمال یکبار رود جیجون را و برای حفظ حوزه سند چند بار رود ستلج را عبور، و در تمام محاربات فاتح هم بود. احمدشاه (احمدخان سدوزایی) ملقب به احمدشاه بابا ۱۲ مرتبه بر هند لشکر کشید در سال ۱۱۷۰ هجری قمری (۱۷۵۶ میلادی) دهلی را تصرف کرد و خزانه‌ای خود را با ثروت سرشار که از آنجا غنیمت گرفته بود انباشت. جنگ پانی پیت ، با قوای نیم میلیونی سرته ها در سال 1174 هجری از مشهورترین جنگهای خارجی احمد شاه است، که او را به صفت قهرمان جنگ در تاریخ افغانستان وهند ثبت نمود. و همچنین احمد شاه در داخل کشور تشکیلات ملکیه و تاسیس وزارتخانه و دوایر ملکی و نظامی افغانستان را به اساس روشنتری بنا گذاشته و برای اولین بار، بک جرگه از بزرگان ملی برای مشوره امور بطور دائم تشکیل نمود.



احمد شاه بیشتر عادلانه رفتار نموده برای رفع نفاقهای داخلی و عصبیتهای قبیله ای همت گماشت، وقتی که احمد شاه از دنیا گذشت، یک افغان بزرگ و قوی و پر نفوس در عقب گذاشت، گرچه در خط اقتصاد، زراعت، صنعت و علوم، بسیار پس افتاده و از حوادث شوم و جنگهای چندین قرن رنج زیادی کشیده بود.



بعد از مرگ احمدشاه درسال ۱۱۸۷ هجری قمری (۱۷۷۳ میلادی) تا چهل وپنج سال بعد همچنان رقابت و کشمکش و دسیسه چینی در میان مدعیان حکومت در طایفهٔ سدوزایی ادامه یافت ؛ این وضع باعث از هم گسیختگی خاندان حاکم گشت و چیزی نمانده بود که افغانستان را نیز از هم بپاشد. پسر دوم و جانشین احمدشاه، یعنی تیمورشاه، پایتخت خود را از قندهار به کابل انتقال داد و مدت حکمرانی این خاندان یک قر ن طول کشید، ولی در طول این مدت، دیگر خدمات مهمی به افغانستان انجام داده نشد، زیرا از یک طرف مردی که تمدن جدید عالم را به کشور افغانستان معرفی کند مفقود بود، و از طرف دیگر سیاست استعماری غرب در شرق و شمال افغانستان قدم به قدم پیش رفته ، وانتریکهای دیپلوماسی به جنگهای داخلی و خارجی ، و اغتشاشات متوالی کشور نتیجه داده، ترقیات اجتماعی را از دولتهای افغانی سلب می نمود.



به هر حال تیمور شاه فرزند و جانشین احمد شاه بابا، بیست و دو سال زمام سلطنت افغانستان را در دست داشت و در طول این مدت، بدون آنکه مصدر کدام خدمت عمده ی به افغانستان شده باشد، تنها حدود جغرافی سیاسی افغانستان را در مقابل جنگهای متمردین پنجاب، و متجاوزین تورانی حفظ نمود. زمان شاه پسر تیمور شاه وقتی که به پادشاهی افغانستان رسید خیال تسخیر مملکت پهناور هند را در کله می پرورانید . و برای حصول این مقصد اردوی قوی ترکیب کرد، مگر از یکطرف نفاق داخلی در بین خاندان شاهی جاری گردید، و از طرف دیگر پالیسی حفظ هند دولت انگلستان و سیاست استیلای ناپلئون کبیر در کشورهای مجاور افغانستان، چون روسیه و ایران تاثیر و افغانستان میدان عملیات مختلفه ی سیاسی گردید.



دولت فارس شاهزاده محمود افغان را بر ضد زمان شاه تحریک و تقویت نمود در نتیجه زمان شاه اسیر و کور و عجالتا هندوستان ، از حمله محفوظ و شاه محمود بر تخت عروج نمود در عوض ولایت طوس، یا خراسان فعلی از افغانستان مجزا و به دولت فارس الحاق یافت و ولایت پنجاب، در زیر قیادت دسته های سیکی ، از افغانستان جدا و مستقل گردید به این ترتیب افغانستان به ترتیب رو به انحطاط و تجزیه روان ، و ولایات : مرو ، کوشک و بلوچستان یکی پی دیگری از افغانستان مجزا و به تصرف خوانین خیوا ، بخارا، بلوچستان و بالاخره تحت اختیار دولت روسیه و انگلستان قرار گرفت.



در عهد دولت شاه شجاع بن تیمور شاه بن احمد شاه بابا، تحریک دول خارجی سبب اشتعال جنگهای دخالی گردید، اخیرا منجر به جنگ اول افغانستان و انگلیس از یک طرف و جنگهای متعدده افغانستان و ایران از طرف دیگر گردید. و در نتیجه معاهدات لاهور 1254 هجری ( 1838 میلادی ) و قندهار سال 1255 هجری ( 1839 میلادی) بین شاه شجاع و انگلیسها، علاوه بر سلب استقلال سیاسی افغانستان، ولایات سند، ملتان، کشمیر، پیشاور، اتک، دیره جات، نیز در شرق از افغانستان مجزا شد. در همین جنگ بود که نواب محمد زمان خان، شجاع الدوله خان، وزیر اکبر خان، محمد عثمان خان تکاوی با نائب امین الله خان لوگری، محمد شاه خان بابکرخیل، ملامومن غلجائی، صفت قهرمانان ملی افغانستان را در تاریخ حاصل کردند.



پادشاهان ابدالی افغانستان:

احمد شاه بابا سال 1160 – 1186 هجری

تیمور شاه سال 1186 – 1207 هجری

زمان شاه سال 1207 – 1216 هجری

شاه محمود سال 1216 – 1219 هجری

شاه شجاع سال 1219 – 1223 هجری

شاه محمود ( مکرر ) 1223 – 1233 هجری

دوره انقلاب سال 1233 – 1255 هجری

شاه شجاع ( مکرر ) سال 1255 – 1258 هجری

























احمد شاه ابدالی









شاه شجاع











نادر شاه افشار خراسانی ( 1735 – 1747 میلادی )

نادر شاه افشار خراسانی ( 1735 – 1747 میلادی )




نادر قلی پسر امام قلی مردی از قبیله ی افشار و اهل خراسان افغانستان بوده در ابیورد تولد و به مالداری و پوستین دوزی گذران می کرد. ترکتازان ازبک او را در جوانی به اسیری بردند. و او در عودت به وطن داخل ملازمت حاکم محلی ابیورد گردیده، پس از فوت حاکم از طرف ملک محمود سیستانی حکم دار خود مختار ولایت طوس به حکومت ابیورد مقرر شد، نادر در جنگی که به حیث افسر نظامی ملک محمود، دشمنان مهاجم ازبکی او را منهزم نمود، شهرت زیادی حاصل و بعد از کمی طرف عداوت ملک محمود قرار گرفت.لهذا نادر فرار و با یک عده از رفقای خود، به راهزنی مشغول ، و بعدها به قلعه قلات حمله و آنرا تسخیر نمود.



نادر پس از این مردی دارای عده و قوت کافی شده به شهر نیشابور حمله و آنرا اشغال کرد، و خود را به حیث یکنفر هوا خواه شاه طهماسب صفوی معرفی نمود. نادر به این پیشرفتها اکتفا نمی کرد زیرا مردی بزرگ و پر مدعا بود. پس به فرض استیلاء بر ملک محمود و تمام ولایت طوس بر شهر مشهد هجوم و آنه می خواست حاصل نمود طهماسب صفوی البته او را منصب سپه سالاری داد و نادر بعد از طی جنگهای مکرر ، شاه اشرف افغان و رجعت او به افغانستان ، قوای ترک را در همدان شکست ، عراق و آذرباییجان را مسترد، و طهماسب را خلع و بنام پسرش عباس زمام دولت فارس را رسما به دست گرفت.



نادر در جنگهای مکرر ترکها را شکست داده و تمام اراضی از دست رفته ی فارس را مسترد و هم به واسطه ی مذاکره و معاهده سواحل خزر و باکو، و دربند را از دولت روسیه پس گرفت. نادر در سال 1148 هجری رسم تاجگذاری کرد. نادرشاه قبلا در سال 1144 هجری شهر و ولایت هرات را در طی یک رشته جنگها و شکستهای سختی ، از سلسله حکمدار محلی ابدالیه گرفته بود. در سال 1150 ، ولایت بلخ را نیز به واقعه سوقیات پسر دلاور خود رضا قلی از دست تسلط از جنگهای ماوراء النهر کشیده، و خود بعد از یکسال رزم شهر قندهار را از تصرف شاه حسین هوتکی خارج و بدبختانه تخریب کرد. در سال 1151 هجری (۱۷۳۷ میلادی) از راه کابل به مملکت هندوستان وارد شده تا دهلی رسید. و محمد شاه هندی به وی تسلیم و خزائن بی شمار خود منجمله تخت طاووس، الماس کوه نور را برایش تحویل داد. نادرشاه افشار بعد از فتح هند به افغانستان مراجعت نموده به غرض تسخیر ماوراءالنهر جیحون را عبور کرد. امیر ازبک چاره ای جز تسلیم نداشت، نادرشاه دختر او را برای پسر خود گرفته به استقامت ولایت خوارزم حرکت نمود، حکمدار تورانی خوارزم کشته شده، و آن ولایت مجددا به قلمرو نادرشاه الحاق شد. به این ترتیب نادرشاه افشار خراسانی در طی چند سال، دولت بزرگی مرکب از افغانستان، ماوراءالنهر، فارس و هندوستان تشکیل و پایتخت خود را در شهر مشهد قرار داد.



نادرشاه افشار خراسانی دارای عقل و عزم قوی بود و یکی از رجال مشهور تاریخی خراسان زمین به حساب می رود. نادر بعد از اشغال هرات و قندهار، حس همدردی و محبت اهالی خراسان را به محبت و مدارا جلب، و قشون 16 هزار نفری طوائف ابدالی و غلجائی افغانستان را تشکیل و در اردوی خویش مقام اول را به ایشان گذاشت. سراداران افغانی هم، به حیث افسران نظامی و حکام کشوری او داخل کار شدند، که از آن جمله احمد خان سدوزایی، یکی از سران قبیله پشتونهای ابدالی ( احمد شاه بابا ) و نور محمد خان میر افغان می باشند . سران و سپاه افغانی نیز در تمام محاربات و فتوحات نادرشاه شریک بودند. بعد از مرگ نادر حرم او را از تاراج سپاه ایران و فرزندان او را در برابر مردم ایران مدافعه نمودند. اما نادرشاه با سران سپاه قزلباش ایران اعتماد و نظر خوبی نداشت. و با ایشان با خشونت و سختی رفتار می نمود. مخصوصا از وقتی که به تاثیر یک سوء تفاهم، پسر رشید خویش رضا قلی میرزا را کور کرده و خود نادم و عصبی گردیده بود. سپس ملت فارس از این همه ظلم و خشونت اخیر عمر نادرشاه به ستوه آمده، در شیروان ، تبریز و استرآباد یکی پس از دیگری سر به شورش برداشتند. و هم بالاخره خود او را هفتاد نفر از منصبداران قزلباش و قجر و افشار در سال 1160 هجری در حدود قوچان به قتل رسانیدند و به این صورت امپراطوری بزرگ او از هم پاشیده شد. قبر نادرشاه افشار در حال حاضر در نزدیکی قبر هشتم شیعیان در مشهد- ایران واقع می باشد.















حکومت ابدالیه هرات ( 1716 – 1731 میلادی )

حکومت ابدالیه هرات ( 1716 – 1731 میلادی )




در قرن نهم هجری، در وقت دولت تیموریه افغانستان در بعضی مناطق کشور حکومتهای کوجک محلی موجود بود که در اوان ضعف و فتور آن دولت، هر یک خود را به حکومت خود مختاری تبدیل می کردند از قبیل: امرای ارغونیه قندهار، امرای توخی و هوتکی قلات غلجائی، امراء ابدالیه ارغستان



امراء ارغونیه قندهار قز وقت نائب الحکومگی امیر ارغون، پسر ذوالنون اتالیق، شاهزاده بدیع الزمان بن سلطان حسین بایقرا در سال 884 هجری اساس حکومت محلی قندهار را گذاشته و تا سلا 913 هجری دوام نمودند. امراء این سلسله از قبیل : امیر ارغون،میرزا مقیم، شجاع خان، مرزا حسین، میرزا عیسی، مرزا باقی، مرزا جانی و محمود نه تنها در ولایت قندهار بلکه بعضا در ولایت سند نیز حکومت کرده و اخیرا در ولایت قندهار به دست بابر شاه معروف، در سال 913 هجری در ولایت سند به دست اکبر جلال الدین پادشاه هند در سال 984 هجری منقرض گردیدند.



امراء توخی نیز در همان قرن نهم در منطقه ی قلات غلجائی حکومت محلی خود را محکم نموده تا قرن یازده هجری. امراء این سلسله مانند: بلخی خان، ابدال خان از عشیره توخ ملکیار، حسین خان از عشیره هوتک و ... دائما در مقابل بسط نفوذ دولت بابریه هند از جانب غزنه و زابلستان و برابر دولت صفویه فارس، از جانب قندهار مقاومت و حفظ وجود می نمودند. بالاخره میرویس خان بن شاه عالم خان هوتک از منسوبین همین سلسله بود که قندهار را نجات داده و استیلای صفویه ها را خاتمه بخشید.



همچنین امراء ابدالیه علاقه ارغستان در قرن نهم هجری حکومت محلی خویش را استحکام بخشیده ، و افراد اخیر این سلسله به اعمال دولت صفوی در قندهار روابط خود را حفظ می نمودند . معهذا در قرن یازده این سلسله به دست گرگین نائب الحکومه صفوی قندهار منقرض گردید. امراء محلی این سلسله عبارتند از : سدوخان، خضرخان، خداداد، سلطان شیرخان، سرمست خان، حیات سلطان، دولتخان، باز عبدالله خان بن حیات سلطان یکی از منسوبین همین سلسله بود که در قرن 11 هجری در ولایت هرات بیرق آزادی را افراشته، نائب الحکومه و قوماندان نظامی دولت صفوی را با عسکر ساخلوی آن دولت در بین یک طوفان هیجان ملی معدوم و مثل میرویس خان هوتک، استقلال ولایت هرات را اعلان نمود از آن بعد این سلسله در ولایت هرات تا سال 1144 هجری به حکومت خویش دوام داده ، و هم بغرض استخلاص ولایت طوس در مقابل امراء صفوی تا شهر مشهد سوقیات نمودند.



دولت هوتکیه قندهار با آنکه راجع به تصرف فراه با حکومت ابدالیه هرات داخل رزم بوده و در نتیجه فاتح هم گردید. معهذا دیگر به ایشان مزاحمت ننمود، چونکه عجالتا این حکومت کوچک محلی را سد دیگری در مقابل نفوذ و تسلط دولت صفویه ایران می دانست و همین سیاست بود که پادشاهان مقتدر و فاتح هوتکی مثل شاه محمود و شاه اشرف حتی به تشکیل یک حکومت محلی دیگری، در ولایت طوس با ملک محمودخان افغان سیستانی نیز ضدیت و مخالفت نورزیدند. به هر حال بعد از آنکه دولت افغانی فارس منقرض گردیده و فرصت تاخت و تاز به دست نادرشاه خراسانی افتاد، حکومت ابدالیه هرات مثل حکومت هوتکیه قندهار از بین رفت



امراء ابدالیه هرات:

عبدالله خان بن حیات سلطان سال 1129 هجری

زمان خان بن دولت خان سال 1132 هجری

محمد خان بن عبدالله خان 1135 هجری

ذوالفقار خان بن زمان خان 1136 هجری

اله یار خان بن عبدالله خان 1138 هجری

ذوالفقار ( مکرر ) سال 1142 هجری

اله یار ( مکرر ) سال 1144 هجری







دولت هوتکی افغانستان و سلطنت بر ایران به مدت هفت سال ( 1709 – 1738 میلادی )




بعد از انقراض دولت تیموریه افغانستان، و تجزیه کشور به دست دولتهای ازبکی ماوراءالنهر و صفوی فارس، و بابریه هند، در اوائل قرن دهم هجری سران کشور آرام ننشسته و مشغول عملیات و طرد اجانب گردیدند، و این کار مشکلی بود که به زودی غلبه بر سه قوای بزرگ میسر نمی شد. فعالیتهای سیاسی و نظامی پیر روشن و اخلاقش با حرکات خان ختک و جنگهای یوسف زائی ها در مشرق افغانستان، همه سالها و ماههای زیادی را در بر گرفت و بالاخره در برابر دولت هند ناکام ثابت شد. این است که عملیات سرداران افغانی در قندهار و هرات بر علیه دولت فارس آغاز و ناکامی جبهه شرق را تلافی نمود.



در اوائل قرن یازدهم هجری 25 هزار عسکر فارس با حاکم آنها گرگین ارمنی در شهر قندهار موجود بود که در کمین فرصت بودند همیشه از در مخالفت با قوای ایران پیش می شدند گرگین برای خاموش کردن اقدامات مردم میرویس خان بن شاه عالم هوتکی پیشرو طوائف غلجائی را از شهر قندهار به دربار اصفهان تبعید نمود میرویس بعد از دقت در ترتیب اداره اصفهان و شخصیت اولیاء امور از آنجا به مکه مکرمه سفر و در عودت به اصفهان شاه حسین صفوی را به مراجعت خود به قندهار راضی ساخت و همینکه در سال 1120 وارد قندهار شد سائر سواران ملی را دور خود جمع و در یک شب گرگین را با همراهان او قتل نموده و استقلال خویش را در قندهار اعلام نمود.



دولت فارس صفوی اردوی بیست هزار نفری را با فرماندهی شخصی بنام خسرو به قندهار سوق داد اما میرویس او را با اردویش در سال 1123 نابود و متعاقبا قوای امدادی فارس را که به قیادت رستم نامی به قندهار سوق شده بود از بین برد. از این بعد میرویس فرمانروای مستقل ولایت قندهار بوده و فقط بنام رئیس ملی منطقه ی خود را اداره می کرد، ولی میرویس بعد از 8 سال حکومت که هنوز به وحدت اداری مملکت موفق نشده بود فوت، و برادرش میر عبدالله جانشین او گردید. میر عبدالله خواست با دولت صفوی از راه مفاهمه و مصالحه داخل شود ولی همین که مردم از نقشه او دانستند، چون بی اندازه بر ضد دولت فارس بودند، نپذیرفتند و میر محمود پسر میرویس را به پادشاهی قبول و میر عبدالله را به دست او از بین برداشتند.



میر محمود جوان نقشه پدر پیر و نامدار خود را در محل اجرا گذاشت، به این معنی که پدرش قوای دشمن را از ولایت قندهار طرد، و فرصت تاسیس یک حکومت محلی آزاد را در ولایت هرات به دست سران طایفه ابدالی افغانستان داده و زمینه ی فعالیت سیاسی را بر خلاف دشمن برای سرداران محلی سیستان تهیه نمود، اما خودش کاری را که می خواست انجام نداده از دنیا گذشته بود.

اینکه محمود دنباله کار پدر را گرفته و بعد از تهیه یک اردوی قوی در سال 1133 به ولایت کرمان کشید، و پس از مصالحه با لطف علی عامل فارسی، به قندهار مراجعت و مکررا در سال 1135 به قم و کرمان با اردوی خود ریخته و به صورت قطعی آنجا را اشغال و از راه یزد به استقامت اصفهان پایتخت کشور ایران حرکت نمود. دولت فارس در محل گناباد به واسطه قشون پایتخت به مدافعه پیش آمد ولی در مقابل اردوی افغانی عزیمت کرده و در پایتخت محصور گردیدند.



شاه محمود افغان به پادشاه صفوی پیشنهاد نمود که استقلال دولت افغانی را در تمام ولایات متصرفه ی سابقه ی ایران از قبیل ولایات: خراسان، کرمان و قندهار به رسمیت شناخته و سالانه مقداری خراج به قندهار بپردازد. و هم عجالتا دختری از خاندان شاهی صفوی را به زنی او بدهند، در این صورت دولت صفوی محفوظ خواهد ماند. ولی دولت صفوی از قبول این پیشنهاد سر باز زد و شاه محمود مجبور شد آنها را با زور مجبور به تسلیم نماید همان بود که بعد از محاصره شدیدی پایتخت اصفهان تسلیم، و حسین پادشاه صفوی به حضور شاه محمود افغان حاضر و تاج و تخت ایران را به دست خود تقدیم نمود . از این بعد محمود به حیث پادشاه افغانستان و شهنشاه فارس تا سال 1137 هجری به تامین و تنظیم کشور فارس مشغول ماند. زیرا در داخل هنوز طهماسب پسر شاه حسین صفوی مشغول دسیسه و در خارج دولتهای روس و ترک عثمانی چشم حرص و آز به کشور فارس دوخته بودند.



طهماسب مشغول تهیه قشون شده و به مقابله با شاه محمود برآمد و مردم قزوین برضد اشرف بن میرعبدالله عمه زاده ی شاه محمود حاکم خویش عصیان نمودند. این حرکات شاه محمود را مجبور ساخت که به قوای عسکری علاقه های قزوین ، قم، کاشان ، عربستان، یزد و غیره را تامین و خاندان شاهی صفوی را از بین بردارد، شاه محمود در ایران با مامورین و اشخاصی که برضد شاه صفوی خیانت کرده بودند، به خشونت پیش آمد و با مردم و نفوس رویایی مدارا و خوش رفتاری نمود در طول این مدت حسین خان هوتکی عمه زاده ی شاه محمود وکالت او را در قندهار داشت، و ولایات هرات به دست امراء محلی و خودمختار سلسله ابدالی افغان اداره می شد. در ولایت طوس هم شاه محمود تشکیل یک حکومت محلی را زیر قیادت ملک محمود خان سیستانی تقویه و حمایت نمود.



معهذا بیشتر امور فتح و نظام کشور فارس بر دوش شاه محمود بود، و این کثرت مشاغل شاه جوان و فاتح افغان را خسته ساخته و اعصاب او را از کار انداخت. این است که سرداران افغان از بیماری او و خرابی امور دولت اندیشیده اشرف خان پسر کاکایش را که جوان قابل و لایقی بود به روی کار کشیدند.

شاه اشرف در سال 1137 هجری توانست به تخت سلطنت عروج نموده و شاه محمود بیمار را از بین بردارد. خصوصا در حالی که شاه محمود، در قندهار عین این روش را با پدر او میر عبدالله نموده بود.



به هر حال بعد از آنکه شاه اشرف زمام امور را به دست گرفت، او نیز مجبور بود با دشمنان قوی داخلی و خارجی مثل شاه محمود مقابل گردد. طهماسب میرزا برای حصول مقاصد شخصی با استقلال و تمامیت ارضی وطن خود ایران قمار می زد. او با دولت روسیه داخل مذاکره شده بود ، که اگر پطر کبیر به طرد افغانها از فارس مساعدت نماید طهماست حاضر است ولایت شیروان، داغستان، گیلان ، مازندران و استرآباد را به دولت روسیه واگذارد. از دیگر طرف دولت ترک، پس از مذاکره با دولت روسیه به غرض تسخیر قسمتی از ایران قراردادی عقد و با شرط تملک عثمانی بر و لایات تبریز، همدان و کرمانشاه مالکیت روس را بر اراضی موعود طهماسب تصدیق نمود.



طهماسب خود نیز در مازندران به تشکیل قشون آغاز نموده بود، شاه اشرف با تدبیر و دلیری بی مانندی برای حفظ قلمرو خود به حرکت آمده، و چنانکه قبلا قشون افغان جلو روس را در بندر ایران گرفته بودند، شاه اشرف ترکهای عثمانی را هم در حالیکه همدان ، ایروان و تبریز را اشغال کرده بودند در جنگ سختی مغلوب و منهزم ساخت لهذا دولت ترکیه مجبور شد استقلال دولت افغانی فارس را اعتراف نماید. در چنین وقتی شنیده شد که مردی ، از اهل خراسان بنام نادر قلی عسکری جمع و به حیث سپهسالار طهماسب برای اشغال ولایت طوس حرکت نموده است. اگر نادر قلی می توانست ملک محمود خان سیستانی را که از طرف دولت افغانی حمایت می شد از بین بردارد، عقب جبهه شاه اشرف معروض به خطر گردیده خطوط مواصله افغانستان قطع می گردید.



ناچار شاه اشرف برای جلوگیری از چنین حادثه ای به تنظیم عسکر مشغول شد، شاه اشرف در سال 1140 ، تازه از قرارداد با دولت ترکیه فارغ شده بود که سوقیات نادر قلی از شرق به غرب آغاز شد، و در سال 1141 هجری جنگ سختی بین طرفین در موضع مهمان دوست دامغان شروع گردید. ولی قشون افغانی در نتیجه ی جنگ به عقب نشینی در تهران مجبور شده و از آنجا به اصفهان عقب نشستند. سپاه نادر با استقامت به اصفهان حرکت کرد و شاه اشرف در موضع مورچه خورت اصفهان به مدافعه پیش آمد ولی چون نتیجه مطلوب به د ست نیامد به اصفهان مراجعت و از آنجا غرض تجهیز عسکر به شیراز کشید ، شاه اشرف هنوز به ترتیب اردو موفق نشده و قوای افغانی در ولایات ایران متفرق بود،که طهماسب با اردوی خویش به قصد شیراز حرکت کرده جنگ سوم در موضع رزقان ، بین شیراز و استخر، در گرفت طالع به درد دشمن رسیده شاه اشرف مجبور شده برای تهیه یک اردوی خالص افغانی به خط افغانستان حرکت کند. متاسفانه مرض نفاق داخلی مجددا به دولتهای افغانی سرایت کرد و حسین خان هوتک نائب الحکومه ولایت قندهار بنام خونخواهی شاه محمود سواران خویش را به مقابل شاه اشرف اعزام و او را در یکی از نواحی قندهار غفلتا از بین برداشت. و به این ترتیب رد سال 1142 هجری دولت افغانی را در فارس منقرض نمود.



بعد از این حسین خان بعنوان شاه حسین هوتکی سلطنت خود را در قندهار اعلان ، و تا زمان جنگهای نادرشاه افشار در سال 1151 هجری، به حکمرانی دوام نمود اما این فرمان روائی او منحصر به ولایت قندهار بوده به سایر ولایات افغانستان احتوا نمی نمود. به هر حال دولت هوتکیه افغانستان بعد از انقراض دولت تیموریه افغانستان، اولین دولت حسابی است که در قندهار تشکیل و بعد از عصر شهنشاهی غزنوی بار دیگر بر کشور ایران استیلاء کرده است. گرچه دولت هوتکی در داخل به توحید اداره ی سیاسی کل افغانستان موفق نشده و همه شان بیشتر مشغول تحکیم پایتخت قندهار و تسخیر کشور فارس بوده اند معهذا بزرگترین سرمشق استقلال خواهی و تشکیل یک امپراطوری نوین افغانی برای دولتهای افغانی ما بعد خود محسوب است.



میرویس خان موسس این سلسله، مرد مدبر وطن پرستی بوده بلا شبهه قابلیت پادشاهی کشوری را دارا بود، شاه محمود و شاه اشرف هر دو تن از مردان نامدار و فاتح افغانی محسوب اند، تنها شاه حسین مرد عیاش، شاعر و مبتدی بود که نتوانست به حق جای اسلاف خویش را اشغال و هم محافظت نماید.



پادشاهان هوتکی افغانستان

میرویس خان سال 1121- 1130 هجری

میر عبدالله سال 1130 – 1131 هجری

شاه محمود سال 1131 – 1137 هجری

شاه اشرف سال 1137 – 1142 هجری

شاه حسین سال 1142 – 1151 هجری



نفوذ دولت بابریه ( 1504 – 1707 )

نفوذ دولت بابریه ( 1504 – 1707 )




در اوایل قرن ده هجری که مملکت افغانستان بین کشمکش حکومتهای شیبانی و صفوی گرفتار بود شخصی بنام بهلول لودی در سال ۸۵۵ هجری قمری (۱۴۵۱میلادی) تاج و تخت دهلی را نیز تصاحب کرد و سلسله لودی را که هفتاد و پنج سال دوام کرد تأسیس نمود. ظهیرالدین محمد بابر بزرگترین فرزند عمر شیخ شاهزاده تیموری بود که بر فرغانه حکم می‌راند. ولی پس از آن‌که بر جای پدر خود نشست، ترکان ازبک تمامی ملک و موطن وی را تصرف کردند، وی در سال ۹۱۰ هجری قمری (۱۵۰۴ میلادی)، شکست خورده و پریشان، به همراه چند صد نفر از وفادارانش سفری را به امید فتوحات احتمالی آغاز کرد که آخر مؤسس امپراتوری مغولان هند شد. ظهیرالدین مانند جدش تیمور لنگ ترک بود و به ترک بودنش مباهات میکرد و همچنان مدعی بود که نوه چنگیزخان است. او شهر کابل رابرای آب و هوای مطبوع و اهمیت بازرگانی و سوق جیشی آن به عنوان مرکز خویش برگزید. بعد از فتح هند دیگر هیچگاه به کابل بر نگشت، اما بنا به وصیت خود، جسدش را بعد از مرگ به این شهر آورده و در باغی که خودش بنام باغ بابر (این باغ تا هنوز به همین نام موجود است) دایر کرده بود منتقل و دفن نمودند.

پس از مرگ بابر ستاره اقبال امپراتوری تازه تأسیس یافته مغول برای مدت بیست سال در حضیض بود. یکی از بسته گان لودیها شخصی بنام فرید شیر شاه سوری تخت و تاج هند را از همایون فرزند و جانشین بابر تصاحب نمود، و سلسله‌ای را بنام سوریها را بنیان گذاشت. همایون مدت پانزده سال در تبیعد بسر برد و عاقبت به کمک ایران قندهار و کابل را دو باره بدست آورد. در سال ۹۶۲ هجری قمری (۱۵۵۵ میلادی، دهلی را نیز دوباره به کف آورد. اکبر شاه پسر همایون بعد از پدرش به تخت نشست و امپراتوری مغولان هند را دوباره تثبیت ساخت. اکبرشاه بسال ۱۰۱۴ هجری قمری (۱۶۰۵ میلادی، چشم از جهان فرو بست، و پسرش جهانگیر بر جایش نشست. در این دوره است که باز رهبران محلی اینجا و آنجا سر بلند کرده از هر طرف صدای استقلال خواهی بگوش می‌رسد. در دوره حکومت شاه جهان، شاعر جنگجوی مشهور پشتون بنام خوشحال خان ختک از کوههای سلیمان سر برآورد.

خوشحال در چندین مصاف با مغولان جنگید. شاه جهان حکومت پشاور را به خوشحال خان بخشید، اما اورنگزیب بعد از آنکه پدرش شاه جهان را خلع و خود بر مسند امپراتوری مغول تکیه زد تمام صلاحیتهای خوشحال را محدود نموده آخر او را به زندان افگند. حکومت طولانی اورنگزیب همراه با شورشهای مداوم قبایل پشتون مواجه بود؛ خوشحال خان در گروگان سپاهیان مغول بود و ایشان هم همواره تلاش میکردند تا شورش قبایل را سرکوب نمایند، او حتی در زندان نیز عمیقترین انزجار و تنفر خود را توسط اشعارش نسبت به مغولان تبارز میداد. خوشحال بعد از دوسال از زندان رها شد و بقیه عمر خود را در مبارزه علیه ایشان سپری نمود، او همیشه سعی می‌کرد تا اقوام پراگنده پشتون را علیه مغولان متحد سازد. با مرور زمان شالوده‌های امپراتوری مغولان هند بر اثر سوء تدبیرهای اورنگزیب سست گشت، و این امپرتوری در فاصله کوتاهی پس از مرگ اورنگزیب در سال ۱۱۱۸ هجری قمری (۱۷۰۷ میلادی) تجزیه شد و از هم پاشید.

در فروپاشی امپراتوری مغولان هند افغانها بی تأثیر نبودند. طی دویست (دوصد) سالی که مغولان حکومت هند را در دست داشتند، شهرهای مرزی افغانستان از سه سو مورد کمکش و محل منازعه بودند: مغولها از یک سو، ایرانیها از سمت غرب، و ترکان ازبک از سمت شمال. کابل، هرات و قندهار بارها میان این مدعیان متخاصم دست به دست شدند.



به هر حال ایام استیلای دولت بابریه هند در افغانستان مفتوحه، با مدنیت پرورئی که داشتند تاثیرات مهمی نکرد، زیرا کانون تمدن و آبادی ایشان در هندوستان قرار داشت.







نفوذ صفویه ها ( 1501 – 1722 میلادی )

نفوذ صفویه ها ( 1501 – 1722 میلادی )




در اوایل قرن ده هجری دولت صفویه فارس تشکیل و از سال 907 هجری تا 1135 طول کشید. این دولت مثل دولت ازبکیه ماورالنهر ، بر افغانستان چشم حرص و آز دوخته و بناء تجاوز را بر ولایات نیشابور، هرات، مرو، بلخ، سیستان و قندهار گذاشت.

از زمان شاه اسماعیل صفوی که در سال 907 هجری رسما در تبریز تاجگذاری کرد تا سال 989 هجری پایان سلطنت شاه طهماسب، دولت صفوی توفیق زیادی در شکست ازبکهای ساکن در افغانستان حاصل نکرد. ولی با به سلطنت رسیدن شاه عباس یکم در سال 989 هجری ، وی توانست با استفاده از تجربه اروپائیان در زمینه تولید سلاحهای آتشین و به کارگیری غلامان گرجی حکومت مقتدری تشکیل دهد.

وی در ابتدا با دادن امتیازاتی به عثمانیها که دشمن دولت صفوی در غرب بودند ، با آنها صلح کرد. پس از آن به سمت خراسان قدیم ( افغانستان ) لشکر کشید و نیروهای ازبک را از آنجا بیرون راند.

جنگهایی که بین صفویها و ازبکها در ولایات شمالی افغانستان از بلخ تا هرات واقع شد همه به ضرر و خرابی این ولایات عمده ی کشور تمام گردید. به هر حال صفویها ولایات هرات ، نیشابور، سیستان ، مرو و قندهار را از دست ازبکها و امراء محلی افغانی و دولت بابریه هندوستان گرفته مدتی تحت اشغال خویش قرار دادند.

شاه صفی جانشین شاه عباس یکم ، فرمانروایی تند خو و خونریز بود و بیشتر دوران فرمانروایی او سراسر بی رحمی و ستم بر مردم گذشت. در این عهد به دلیل فقدان فرماندهان شایسته نظامی، قندهار به تصرف دولت هند و بغداد به تصرف عثمانیها در آمد. شاه صفی سرانجام به دلیل زیاده روی در نوشیدن شراب و مصرف تریاک در گذشت.

شاه عباس دوم کوشید با اجرای اصلاحاتی به نابسامانیها پایان دهد و ارتش را بازسازی کند. با این همه، در این عهد نیز سیاست تبدیل زمینهای دولتی به زمینه های خاصه ادامه یافت و قندهار دوباره به تصرف ایران در آمد.

پس از وی ، در زمان حکومت شاه سلیمان و مخصوصا شاه سلطان حسین ، به دلیل آشفتگی وضع دربار، خرابی سازمان ارتش به ویژه در مناطق مرزی و عدم نظارت دولت بر امور، مخصوصا امور ایالت مرزی و دوردست، پس از مدتی در پاره ای جاها شورشهایی روی داد. مهمترین این شورشها ، شورش افغانهای ساکن قندهار بود که سرانجام برافتادن دولت صفوی را در برداشت. سلسله صفویه در سال 1135 منقرض شد.